درخواست فیلم دانلود سریال جدید دانلود فیلم ایرانی دانلود فیلم خارجی
  • قوانین

    قوانین

  • خلاصه کامل قسمت 23 یک عشق یک جنون

    خلاصه کامل قسمت 23 یک عشق یک جنون

  • دانلود سریال هندی یک عشق یک جنون قسمت 57

    دانلود سریال هندی یک عشق یک جنون قسمت 57

  • خلاصه کامل قسمتهای 1 تا 22 یک عشق یک جنون

    خلاصه کامل قسمتهای 1 تا 22 یک عشق یک جنون

  • خلاصه کامل قسمت 225 سریال من عاشق تو هستم

    خلاصه کامل قسمت 225 سریال من عاشق تو هستم

  • دانلود سریال من عاشق تو هستم

    دانلود سریال من عاشق تو هستم

  • دانلود سریال جنون مایا Jonone Maya

    دانلود سریال جنون مایا Jonone Maya

  • عکس های جدید آرجون بیجلانی 2020

    عکس های جدید آرجون بیجلانی 2020

  • دانلود سریال برای عشقم جان میدهم Ishq Mein Marjawan

    دانلود سریال برای عشقم جان میدهم Ishq Mein Marjawan

  • دانلود سریال هندی از دل تا دل قسمت 14‌3 با زیرنویس فارسی

    دانلود سریال هندی از دل تا دل قسمت 14‌3 با زیرنویس فارسی

تبلیغات در سایت تبلیغات در سایت

خلاصه قسمت 370 سریال زبان عشق

خلاصه قسمت 370 سریال زبان عشق 
خلاصه سریال زبان عشق قسمت 370 به طور کامل 
خلاصه سریال زبان عشق اختصاصی از هندیا مترجم کلثوم

برای دانلود ویدیو لطفا به کانال تلگرام با مراجعه کنید
 
برای دیدن خلاصه لطفا به ادامه مطلب مراجعه کنید

 خلاصه قسمت 373 سریال زبان عشق

سریال از بازی شروع میشه
 
همه دور همه نشسته بود و مادربزرگ هم روی صندلی موسقی دوباره شروع شد و همه هیجان داشتن بالش قلب هم دور همه میچرخید تا اینکه روی مادر تارو افتاد و اونم پرتش کرد طرف چوتکی ولی چون نوبت مادر تارو بود باید بلند میشد و اونم قرعه رو برداشت و چندتا حرکت کوتاه انجام داد و نشست.باز هم بالش چرخید تا به زن تارو رسید و اونم بلند شد چند تا حرکت خوب انجام داد و نشست.داماد هم میگه  ما حتما میبریم نگران نباشین.این بار قرعه به چوتکی و همه لبخند زدن ولی چوتکی براش سخت بود و اون یکی عروس که همیشه باهاشه سربرش گذاشت ولی چوتکی میخواست شروع کنه که تارو متوقف کرد همه چیز رو و گفت به مادر تاپکی که بهتر بره سینیه رو بیار برای ویهان و تاپکی و تاپکی لبخند زد.مادر تاپکی هم رفت سینیه که وسایل داخلشه بیاره.تارو هم یه لبخند شیطانی زد و الکی تلفنش رو برداشت و گفت الو بله اها اوکی اوکی و همنطور بلند شد و رفت که  اتاق بغلی یکی از شمع هاروز انداخت روی بنزین که به سینیه وصل شده(دیگه در این حد واقعا...)و مادر تاپکی میخواست سینی رو بردار که آتیش گرفت دستاش و سوختن.وفریاد و جیغ زیاد میزد و همه اومدن طرفش واقعا همه شوکه شدن ویهان هم یکی از لباس رو انداخت رو آتیش سینی و خاموشش کرد.و همه رفتن اتاق بالا و تارو یه لبخند شیطانی زد(کلا از اول خوشم ازش نمیومد با عرض پوزش).دکتر هم میگه بهتر هیچ کاری با دستون نکنید و اصلا ازش کار نکشید و چند رو استراحت کنیدو چندتا دارو براش مینویسه و به پدر تارو میده.تارو هم به مادر تاپکی میگه واقعا متاسفم همش تقصیر منه واقعا ببخشید من گفتم که برین دنبال... مادر تاپکی هم میگه نه این اشتباه تو نیست.تارو هم میگه شما باید حتما استراحت کنید هیچکاری نکنید تا من ارامش بگیرم.مادر تاپکی هم میگه عروسی تاپکی هست و من باید حتما باشم.تاپکی هم میگه من به بیهان میگم که عروسی رو متوقف کند(آخ که دل بیهان ...)همه تعجب میکنن . مادر تاپکی هم میگه تاپکی.تاپکی میگه ما میتونیم وقتی شما خوب بشین ازدواج کنیم که بیهان هم میگه تاپکی راست میگه و موافقت میکنه و اما تارو میگه اما ویهان کارت دعوت ها توزیع شده(پخش شدن)بنظرمن که نباید توی ازدواج تاخیری فتاده بشه.( الان هاست زهر بخورم )مادر تارو رو به پدر تارو میکنه و میگه بهتر ازدواج رو به تاخیر بندازیم که مادر تاپکی حالش خوب بشه.مادر تاپکی هم لبخند میزنه و موافقت میکنه.زن تارو هم  تعجب میکنه و نگاه به تارو میکنه و میگه پس این نقشه تارو برای توقف عروسی بوده.اون این کار رو برای توقف عروسی انجام داده.تاپکی توی سالن داشت برای مادرش شربت میبرد که نگاهش به فندک افتاد و گفت این پترول گم شده این اینجا چیکار میکنه.و میره نزدیک و میبینه نفت روی زمین هست و میگه این پترول و نفت نشون میده که یکی از عمد میخواسته به مادر که تارو میاد و نمیخوای بخوابی این موقع اینجا چیکار میکنی.تاپکی میگه این یه حادثه نبود این از قبل توسط یه نفر برنامه ریزی شده بود.اونم گفت این فقط یه تصادفه ولی تاپکی میگه فکر کنه کی توی خونه سیگار میکشه و فندک داره.تارو میگه کسی سیگار نمیکشه بخاطر مراسم مهمان های زیادی میان اینجا.شاید کسی اونو گم کرده و نمیخواد خودت رو نگران کنی تاپکی هم میگه شاید درست میگی و میره توی اتاق.تارو میره داخل اتاق و زن تارو میگه بیاد توی تخت بخوابه براش اماده کردم و تارو میگه چرا اینجوری حرف میزنی (مثل تاپکی صحبت میکرد )زن تارو میگه من تورو خیلی دوست دارم من میخوام مثل تاپکی حرف بزنم که تارو میگه شاید مثل اون صحبت کنی اما هرگز نمیمتونی مثل اون باشی و میره.نشون میده مادر تارو با سینی دعا داره میره دعا کنه که تاپکی رو میبینه و وقتی اونو مبیبینه صورتش آریشش خرابه و زخمی هست.و ازش میپرسه چی شده تاپکی چرا اینجوری شدی.که از خواب بیدار میشه و میگه تاپکی و میره توی سالن و تاپکی رو میبینه و میره توی بغلش(چقدر خوب شده)و میگه که حالت خوبه و تاپکی میگه چی شده و اونم میگه خواب بدی دیدم تاپکی هم میگه نگران نباشین حال من خوبه. میگه این رو بخورین و اونم کمی ازش میخوره و تاپکی میره.. و مادر تارو میگه اون از خواب دیشب و این از خواب امشب حتما قرار اتفاق بدی افتاده بشه که اینجوری شدم.(نکنه....)صبح توی حیات ویهان داشت موتور ر درست میکرد که چندتا رهگذر درمور(س.ک.س.) صحبت میکردن که اومدن رفتن پیش پدر تارو.(فک کنم اومده بود پول بخوان که پدر تارو قبول میکنه اما بیهان اجازه نمیده).و به اونا سیلی میزنه و تاپکی میاد و میگه ویهان داری چیکار میکنی و ویهان هم میگه دارم تنبهشون میکنم و بازم به اونا سیلی میزنه.تارو میاد و حرف الکی بیخودی میزنه و باعث میشه که بیهان میگه من عصبانی نیستم و بازم اونا رو میزنه (فک کنم تارو گفته چرا عصبانیت خودت رو روی اونا خالی میکنی).و پدر تارو میگه بسه بزار برن .تاپکی میگه چرا همیشه عصبانی هستی و ویهان هم میگه اره من همیشه عصبانی هستم من اشتباه میکنم.بازم تاپکی حرف میزنه که واقعا بیهان عصبانی میشه و میگه اره مت عصبانی هستم من نمیتونم اشتباه رو تحمل کنم(فک کنم ترجمه همین بود چون متنش اینجوری بود)بیهان ناراحت شد و رفت بعد هم تاپکی وبازهم تارو لبخند شیطانی زد.توی اتاق همون دوتا مرد نشسته بودن که فیوز پرید و همه جا تاریک شد تارو لباس های ویهان رو پوشید و اون دوتا مرد رو زد و بعدگفت حالا میخوای چیکار کنی بیهان.

برای دانلود ویدیو لطفا به کانال تلگرام ما مراجعه کنید
 
مترجم اختصاصی کلثوم
 
دوستان خلاصه حاصل زحمت خودمه پس کپی ممنوع فقط با ذکر منبع سایت آدرسش و همچنین آدرس کانال امکان پذیره دوستان ویدیو ها میزارم توی کانال

  • تاریخ ارسال : چهارشنبه 16 تير 1395
  • بازدید : 11538 مشاهده
  • توسط مهناز تاریخ 1395/4/16 ساعت 13:01
    وب سایت کاربر
    وای کلثوم جون عالی بود
    میشه همینجوری ادامه بدی راستی کانال مریم چی شد با تو یکی میشه آخه همه اونجا هستیم
  • توسط نسیم تاریخ 1395/4/16 ساعت 5:28
    وب سایت کاربر
    ممنونم خلاصه واقعا کامل و عالی بود
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی