درخواست فیلم دانلود سریال جدید دانلود فیلم ایرانی دانلود فیلم خارجی
  • قوانین

    قوانین

  • خلاصه کامل قسمت 23 یک عشق یک جنون

    خلاصه کامل قسمت 23 یک عشق یک جنون

  • دانلود سریال هندی یک عشق یک جنون قسمت 57

    دانلود سریال هندی یک عشق یک جنون قسمت 57

  • خلاصه کامل قسمتهای 1 تا 22 یک عشق یک جنون

    خلاصه کامل قسمتهای 1 تا 22 یک عشق یک جنون

  • خلاصه کامل قسمت 225 سریال من عاشق تو هستم

    خلاصه کامل قسمت 225 سریال من عاشق تو هستم

  • دانلود سریال من عاشق تو هستم

    دانلود سریال من عاشق تو هستم

  • دانلود سریال جنون مایا Jonone Maya

    دانلود سریال جنون مایا Jonone Maya

  • عکس های جدید آرجون بیجلانی 2020

    عکس های جدید آرجون بیجلانی 2020

  • دانلود سریال برای عشقم جان میدهم Ishq Mein Marjawan

    دانلود سریال برای عشقم جان میدهم Ishq Mein Marjawan

  • دانلود سریال هندی از دل تا دل قسمت 14‌3 با زیرنویس فارسی

    دانلود سریال هندی از دل تا دل قسمت 14‌3 با زیرنویس فارسی

تبلیغات در سایت تبلیغات در سایت

خلاصه قسمت 372 سریال زبان عشق

خلاصه قسمت 372 سریال زبان عشق 
خلاصه سریال زبان عشق قسمت 372 به طور کامل 
خلاصه سریال زبان عشق اختصاصی از هندیا مترجم کلثوم

برای دانلود ویدیو لطفا به کانال تلگرام با مراجعه کنید

 برای دیدن خلاصه لطفا به ادامه مطلب مراجعه کنید

خلاصه قسمت 372 سریال زبان عشق 

تارو تا پکی میگه تو بزرگترین حق زندگی من هستی من تورو دوست دارم تاپکی شوکه میشه و میگه لطفا این حرف رو نزنین این اشتباهه.تارو میگه غلطه اونا با ظلم تورو از من گرفتن من رو نشوندن روی مجلسه عروسی عشق منو ازم گرفتن.همسر من به من ظلم میکنه اون درمورد بارداریش جعلیش.اون با امید کاذب درمورد بچه.و بردار من بجای من نشست توی مجلس عروسی من.و اون ناراحت نگاه تاپکی کرد گفت از زندگی من چیزی نپرس میگه من به تو اعتماد دارم و تو تنها دلیل زندگی من هستی من نمیتونم دوباره تورو از دست بدم.تارو درمورد خاطراتشون و دوست داشتنشون میگه.و میگه بخاطر عشق هرکاری میکنم و تاپکی میگه من همیشه سعی کردم توی راه درست قدم بردارم شاید قبلا هم دیگر رو دوس داشتیم ولی الان دنیای من ویهان و آینده من اونه.و تارو هم میگه من تورو دوست دارم.خیلی زیاد.و (خیلی چرت پرت دیگه که مهم نیستن)تاپکی میگه من به جز ویهان نمیتونم به کس دیگه ای فکر کنم شما گوش کنید همه چیز رو فراموش کن و در طول زمان عاشق شارادها شو لطفا...میگه اگه منو دوست داری پس قسمت میدم به این دوست داشتن همه این ها رو فراموش کن و یه شروع جدید برای خودت درست کن من امیدوارم که شما اینو درک کنید.من موافقم و تارو هم گریه میکنه.
 
ویهان توی اتاق بود با خودش حرف میزنه و میگه من همه چیز رو با عصبانیتم خراب کردم.تاپکی هم میاد و میبینه ویهان خیلی ناراحته و با خودش حرف میزنه و اونم ناراحت میشه تاپکی میاد داخل و ویهان دستاشو میاره جلو که مغذرت خواهی کنه تاپکی اونارو میگیره و مغذرت میخواد که دلشو شکست و میگه من بهت اعتماد دارم توهیچوقت همچنین کاری نکنی اونم میگه بله میگه پس چرا به من بی اعتمادی پیدا کرده بودی.تاپکی میگه اون تاریکی بود حالا رفته.تو میتونی منو مجازات کنیاشتباه از من بود و هم دیگر رو بغل میکنن.
 
ویهان میگه نه این اشتباه من بودمن با خشم و عصبانیت با تو صحبت کردم باعث شدم (پدر تارو] مغذرت بخواد و باعث ناراحتی و نگرانی بشه.ویهان از اتاق میره.تاپکی هم میگه ویهان منو ببخش من نمیتونم درمورد حقیقت بهت بگم چون تارو حق داره.تارو بخواد ضعف و ناتوانیش راه خودش رو گم کرده.اما من میدونم اونم موافق هست و راه خودش رو پیدا میکنه بزودی ازدواج ما میرسه و به خوشی پایان میپذیره (دلت خوشه هاا)
 
برکی و فک کنم همسرشه توی اتاق مادر تاپکی رفتن و دارن فیلم میگیرن میگن نظرتون درمورد ازدواج ویهان و تاپکی 10 روز دیگه چیه و اونم اظهار خوشحالی میکنه بعد تارو با یه پرستار میاد داخل میگه باید مواظب مادر تاپکی باشه اما مادر تاپکی میگه نه و تارو میگه نه این قبول نیست شما باید زودتر خوب بشین ازدواج تاپکی و ویهان نزدیگه.تاپکی هم میاد تو اتاق میبینه و اونم میگه این پرستار رو تارو اورده و تارو میگه این برای اینکه ازدواج زودتر برگذار بشه و باعث خوشحالیتون بشه و ....شوهر برکی درربین رو میزار رو میز و میره پیش پرستاره و باهاش و حرف میزنه برکی هم میره پیششون .تارو هم با تاپکی کمی حرف زد و از اونجا رفت.
 
ویهان میاد داخل اتاق مادر تاپکی دنبال تاپکی که پرستار میگه اونا رفتن بیرو میشه به من کمک کنید تا دارو رو پیدا کنم.اون پاین افتاده(منظورش تخته)ویهان رفت کمکش پرستار هم رفت و در بست از داخل.ویهان تعجب کرد گفت چرا در رو بستی.همه دور میز بودن توی سالن .دختره به ویهان میگه که میخوام بهت نزدیک بشم و اونم میگه چه غلطا در رو باز کن که دختره ویهان رو میندازه روی تخت و جیغ میزنه و کمک میخواد (و باز هم نقشه تارو خخخ)و همه پشت در میگفتن ویهان در رو باز کن.دختره کاری کرد که دستای ویهان دور کمش باشه در باز شد و همه از این صحنه شوکه شدن.پرستاره میره پیش زن های همسایه که اومده بودن خونه و میگه که ویهان میخواسته بهش اسیب برسونه ویهان هم میگه این درروغه.پرستاره میگه اون لباسام رو پاره کرده و...تاپکی میگه تو دروغ میگی. و من اعتماد کامل به همسرم دارم و سندرا هم میگه قلب پسر من مهربونه و مثل معبد هست(مثلاش نابودم کرد خخخ)پدر تارو به پرستاره هم میگه حقیقت رو بگو و زنای همایسه گفتن ما کمک میکنیم که ویهان افتاده بشه زندان..شارادها هم رو میز رو میبینه و دوربین رو دید و میره میارتش و همه اونو میبینه که دختر باعث اینکار و دروغ میگه و اونا هم به زنای همسایه نشونش میدن و پرستاره میخواد فرار کنه که برکی و چوتکی میگرنش.تمام
 
پایان اختصاصی از هندی مترجم کلثوم
 
کپی ممنوع

 
برای دانلود ویدیو لطفا به کانال تلگرام ما مراجعه کنید

  • تاریخ ارسال : جمعه 18 تير 1395
  • بازدید : 15021 مشاهده
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی